



سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتلعام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟
الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کردهست پاره پاره فضا را
از شرع غیر نام نماندهست، از عرف جز حرام نماندهست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را
انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بیگناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را
سهرابها به خاک غنودند، آرام آنچنانکه نبودند
کو چارهساز نفرت و نفرین، تهمینههای سوگ و عزا را ؟
زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنانکه عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

خبر چون پتکی سهمناک بر سرم آوار شد! دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی برای همیشه از ایران رفت! هیچ وقت ایشان را از نزدیک ندیدم ولی همیشه آرزوی آن را داشته و دارم. ولی این آرزو به محال نزدیک شد. سالیان سال با ایشان زیسته ام و از او آموخته ام. اشعارش را جزء ساختار ذهنی خود کرده ام. "تازیانه های سلوک"اش را به جان خریده ام، از "دفتر روشنایی" اش نور گرفته ام، با "موسیقی شعر "اش به طرب آمده ام، در "تاریخ قلندریه " اش شبگردی نموده ام، با بوسعید و بوالحسن و عطار و مولانایش زیسته ام و ... حال :به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تنها نه بل دانشگاه تهران و بلکه همه جامعه دانشگاهی ایران سزاست که ناله سر دهند و غم جانکاه دوری این فرزانه ایران زمین را به مرثیه بنشینند.
این پست را در زمانی ناهنگام نوشتم و راجع به حضرتشان بیشتر خواهم نوشت.

[راستش خودم نمیدانم که این حکایت چقدر صحیح است ولی اگر صادق باشد واقعا یک حماسه است حماسه ای از نوع سبز. مطلب را امیر عزیزم که همیشه عزتش مستدام باد برایم میل کرده اند از سایت ایرانیان انگلستان

.jpg&imgrefurl=http://www.irantamadon.com/EBTEHAJ.htm&usg=__GAOVo5wDirjk8HtQbhQTYBkwees=&h=436&w=312&sz=52&hl=en&start=4&tbnid=i-6fRVuz1Maa3M:&tbnh=126&tbnw=90&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2587%25D9%2588%25D8%25B4%25D9%2586%25DA%25AF%2B%25D8%25A7%25D8%25A8%25D8%25AA%25D9%2587%25D8%25A7%25D8%25AC%26gbv%3D2%26hl%3Den)
نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان
سوي تو ميدوند هان! اي تو هميشه در ميان
در چمن تو ميچرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو ميپرد باز سپيد كهكشان
هر چه به گرد خويشتن مينگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نميدهد نشان
اي گل بوستان سرا از پس پردهها درآ
بوي تو ميكشد مرا وقت سحر به بوستان
اي كه نهان نشستهاي باغ درون هستهاي
هسته فرو شكستهاي كاين همه باغ شد روان
آه كه ميزند برون از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو ميكشد كمان
پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
كز نفس تو دم به دم ميشنويم بوي جان
پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!
آمدنت كه بنگرم، گريه نميدهد امان...
ه.ا.سایه
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی

شنیدم که[متهمان] با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند...دندان شکنجه گران واعتراف گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است... تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهده ی دادگاههایی این چنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بیاعتباری صحنه گردانان آن است...استناد به اعتراف هایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست... زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجهگرانی که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند بشناسد
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روحالامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.

بنام خدا
باز این چه ابر بود که مارا فروگرفت
تنها نه من،گرفتگی عالمست این
یکدم نگاه کن که چه برباد میدهی
چندین هزار امید بنی آدمست این
بسم رب الشهدا و الصديقين
ملت بزرگ ايران
فراخوان كروبي براي راهپيمايي روز جمعه با لباس سياه
حماسه 25 خرداد شما در راهپيمايي آرام از ميدان امام حسين تا ميدان آزادي تهران دو نشان بر چهره ايران گذاشت: اول اعتراض ملت به خيانت دولت در امانتي كه به آنها سپرده شده بود و آرايي كه مالك حقيقي آنها مردم ايران بودند و ارباب دولت ربودند، دوم آرامش و متانت ملت در شيوه اعتراض كه در فضايي سرشار از سكوت برگزار شد كه سكوت سرشار از ناگفته هاست.
برای: جوانان...
دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در این جشن فرخنده شرکت کنیم و از ژرفای دل و دیده شادمان باشیم..
این جوانانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها کتک می خورند. با چهره های خونین بهت زده نگاه می کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند ، گمان می کنند، می شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. برای من مثل روز روشن است که[در] 22 خرداد 1388 چهار ماه پس از سی سالگی انقلاب، عصر جمهوری در کشور ما به پایان رسید و آقای احمدی نژاد با تنفیذ ولایت مطلقه امر، آراء لازم را احراز کرد و پیروز شد. این پیروزی مبارک باد... البته هیچ جشنی بدون قربانی نمی شود و هر چقدر جشن بزرگتر باشد قربانیان هم بزرگتر خواهند بود...
22 بهمن آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بود و 22 خرداد ابتدای حکومت اسلامی...
سی سال عدد تامل انگیزی است. هم در تاریخ اسلام و هم در تاریخ انقلاب ، امام خمینی هم به سی سال اشاره کرده اند...
در عصر حکومت اسلامی که با مانور اقتدار پلیس و نیروهای امنیتی آغاز شد؛ رای و صندوق رای با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد...
دوستم صدای گریه اش بلند شد. تلخ گریست.
بسمالله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید. اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود، برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
برادر شما - میرحسین موسوی"
به گزارش «موج سوم»، مصطفی ملکیان در این بیانیه پس از ذکر دلایل خود برای شرکت در انتخابات و انتخاب میرحسین موسوی، آورده است: «در اوضاع و احوالی که سدی از بیاعتمادی در میان ملت و دستاندرکاران نهاد سیاست قد برافراشته است، رئیسجمهوری شخصی صادق، بافضیلت، و اعتمادبرانگیز کمترین کاری میتواند کرد- و خود کار بسیار سترگی است- احیای مجدد اعتماد میان ملت و دولت و، در نتیجه، اعادهی اتحاد ملی است. با رای به مهندس موسوی به سیاستورزی اخلاقی رای میدهم.»
متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
اختلافات میان جبهه کروبی و میرحسین نگران کننده است و نشانگر این است که هیچ یک از این دو نتوانسته اند خون اخلاق را در رگهای ستاد انتخاباتی خویش تزریق کنند. بوی قدرت طلبی به مشامم می رسد و عجیب آزارم می دهد. در این میان ترسم از احمدی نژاد است که با ابزار بنگاه بانگ و رنگ (صدا و سیما) که غلام حلقه به گوش اوست ، و سایتهای حامی و جراید دریده خود، حریفان خود را از میدان به در کرده و نتیجه را به سود خود برگرداند.
آنگاه که ترک و لر به جان هم بیفتد این فارس است که منتفع خواهد بود!! حس ناسیونالیستی تعبیر نکنید ؛ لااقل این فقره مصداق کاملی از آن است!
خدا بخیر کند! بعدا بیشتر خواهم نوشت.

این غزل شورانگیز و تازه ی بانو سیمین بهبهانی را در هوای یکی از نازنینان خود نوشتم:
پاي کوب و دست افشان، شورها به سر دارم
دف به کف، زبي تابي،تاب در کمر دارم
پايه در زمين ثابت ،ايستا چو پرگارم
وز براي چرخيدن پايه اي دگر دارم.
مي گشايم از دامن چتر پرگل و سوسن
دست هات مي لرزد: از دلت خبر دارم
اي زکار دل غافل بد مکن زغيرت، دل
من به کس نيفشانم گرچه نقل تر دارم.
تا نگاه مشتاقم با تو عشق مي بازد
جمله خلق مي داند با چه کس نظر دارم.
گرچه تاق ابرويم با کرشمه مي لرزد
دل زبيم خالي کن بام بي خطر دارم.
رشته هاي زريني تاب دادم از گيسو
تا به رخ بيفشانم يا زچهره بر دارم.
گفتي از ترنجستان بوي عشق مي آيد
زان ترنج ها جفتي گفتمت به بر دارم.
ميل پاکوبيدن با منت اگر باشد
من چنين هوا در سر از تو بيش تر دارم.
در شبي پراز شادي با تو پا ي مي کوبم
فرصتي ست مقدور مايه اين قدر دارم.
آن که شادماني را کفر محض مي خواند
گو بنالد از حسرت من دو گوش کر دارم!
امروز صبح دیده ام به پاسخ محمد مجتهد شبستری به نقدهای شیخ جعفر سبحانی منور شد. این پاسخ در پی هوچی گری سبحانی بر یک سخنرانی ای بود که مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان ایراد نموده بود. مسبب اصلی این هوچی گری بنگاههای دروغ پراکنی وابسته به دولت و در رأس آن خبرگزاری فارس بود که بدون فهم و مطالعه دقیق سخنرانی ، اتهاماتی از قبیل نفی عصمت پیامبران را بر وی وارد کرده و شروع به هتاکی و حمله به آن درویش یک قبا کردند. شیخ جعفر سبحانی هم که متأسفانه سوار بر موج هیاهو شده بود اظهاراتی تأسف آور و نقدهای بسیار سخیفی بر آن سخنرانی کردند که آدمی از این بیسوادیها انگشت بردهان می ماند. صبح وقتی پاسخ این نقدها را میخواندم هم خوشحال بودم و هم ناراحت! خوشحال از اینکه مجتهد شبستری جواب درخوری به آن سخنان دادند و ناراحت از اینکه در این پاسخنامه اظهاراتی از مجتهد شبستری می دیدم که شبیه کسی بود که در محکمه ای سعی در اثبات دیانت خود دارد و به طرف مقابل می فهماند که من نیز دیندار و مسلم و مومنم! روزگار حرّافی و جلاّفی نتیجه ای جز این در بر ندارد که صرافان گوهر ناشناس خرمهره را بر مرواریدترجیح می دهند و هیاهو رابر اندیشه. و در این میان قدرت طلبانی منتفع می شوند که کمترین ارزش را به فکر و اندیشه قائلند و ابزارشان تقویت و تحریک عاطفه عوام علیه عاقله خواص است. این هم آدرس مطلب مجتهد شبستریwww.drshabestari.blogfa.com

با اعلام انصراف خاتمي از كانديداتوري رياست جمهوري - كه به نظرم بخاطر نامردي!!! ميرحسين صورت گرفت- عده اي از اصلاح طلبان به شدت ناراحت و عصباني شدند و عده اي ديگر اين كار خاتمي را به سبب وجه اخلاقي آن تمجيد و حتي برتر از پيروزي در انتخابات دانستند. به نظرم كساني كه رفتن خاتمي را خللي در اصلاح طلبي مي دانند چونان كساني هستند كه نجات را وابسته به يك فرد مي دانند و نه فرايند و جريان. خاتمي تنها كاري كه مي توانست كرد اين بود كه اين جريان را شتاب بيشتري مي بخشيد و بستر را مهيا تر مي كرد و صد البته اين خود نعمتي بود. ليكن به نظر من امر اصلاح طلبي وابسته به خود مردم است و بنابراين صد در صد يك امر تدريجي و بطئي است و هيچ نسبت و تناسبي با رويكردهاي تند و انقلابي ندارد. اصلاح طلبي نقطه مقابل سه جريان است: ۱- ارتجاع طلبي يا گذشته پرستي ۲- محافظه كاري و ۳- انقلابي گري. اصلاح طلبي با دو گزينه نخست هيچ ربط و نسبتي ندارد ولي با انقلابي گري يك وجه مشتركي دارد و ان اين است كه هر دو طالب تغيير وضع موجودند. اما با اين تفاوت كه انقلابي گري خواستار تغيير دفعي و خشونت آميز است ولي اصلاح طلبي خواستار تغيير تدريجي و مسالمت جويانه و دموكراتيك. نكته مهم ديگري كه بايد در اينجا بياورم اين است كه اصلاح طلبي همانگونه كه گفتم يك امر دموكراتيك است و مرادم از دموكراتيك اين است كه تغيير بايد از درون و پايين صورت گيرد و نه از بالا. به عبارت ديگر تغيير بايد از خود مردم شروع شود و نه از حكومت و قدرت حاكمه. به آستانه آگاهي رساندن اين نكته به ذهن مردم ،مهمترين رسالت اصلاح طلبان و حتي روشنفكران است و تا اين امر تحقق نپذيرد اميد به بهبودي و اصلاح نيست.